از دست رفته...

از دست رفته...
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۷۰ مطلب با موضوع «روزمریات» ثبت شده است

۱. همه‌جا حرف اربعینه، امسال دیگه تقریبا همــــه دارن میرن، همسر هم داره میره و تا اینجای کار جور نشده که برم، همسر میگه از خیر اربعین بگذر، عید میریم، ولی مگه میشه ذهنت و قلبت بیخیال بشه، وقتی تجربه‌اش کردی، وقتی توی اون حال و هوا نفس کشیدی، وقتی شب اربعین، باب القبله ضریح رو دیدی... مگه میشه...

۲. بعد دو سال و اندی مجازی برداشتن واحدها، بلاخره جرات کردم و این ترم رو حضوی برداشتم، میدونم پشیمون میشم، هم چون جسمم نمیکشه، هم کارهای موسسه هست و هم آخرای ترم میخورم به خرید جهیزیه و داستانای سرهم کردن عروسی، ولی بازم حضوری برداشتم بلکه یکم مثل بچه آدم درس بخونم! 

حساب کردم همینطور پیش برم نهایت دو ترم دیگه کارشناسیم تمومه!

۳. بعد سه هفته نسبتا مجردی زندگی کردن بدون حضور والدین و خواهربرادرها، حالا که برگشتن، این حجم از شلوغی خونه کمی تحملش سخته، البته قبلش هم زیادی ساکت بود! کلا تکلیفم با خودم مشخص نیست!

۴. توی این سه هفته نسبتا مجردی، اندازه یه نصفه روز رفتیم سفر خونه اقوام همسر و یه نصفه روز خونه اقوام من؛ از چیزی که انتظار داشتم بهتر پیش رفت و خوش گذشت واقعا 

۵. اینجوریه که یه عالمه کار دارم ولی گرما مثل بستنی آب شده باعث شل شدن بدنم میشه و درنتیجه هیچی به هیچی

 

lost ..
۱۳ شهریور ۰۱ ، ۲۰:۰۹ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

۲۲ سالگی عزیز

تو هم با تمام خوشی‌ها و ناخوشی‌ها گذشتی و تمام شدی و با من جز کوله‌باری از خاطرات و تجربه‌ها چیزی نماند. اما وزنه خاطرات تو برای من سنگین‌تر از سال‌های گذشته است

۲۲سالگی عزیز، لحظات زیادی را در این سن از دست دادم که جزء مفیدی از زندگی به حساب نخواهد آمد و برایشان تاسف خواهم خورد، لحظات متفاوت و جذابی را با تو تجربه کردم که خاطراتش تا ابد با من خواهد ماند و تو نیز خالی از لحظات غم‌انگیز و دردناک نبودی که امیدوارم رهایشان کنم.

 

و اینک

 

۲۳ سالگی عزیز

از هم‌اکنون در انتظار انجام برنامه‌هایی که ریخته‌ام هستم، با ما راه بیا و بگذار به خوبی بگذری

با تشکــــر!

lost ..
۲۴ مرداد ۰۱ ، ۱۵:۱۴ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۷ نظر

lost ..
۱۲ تیر ۰۱ ، ۰۰:۴۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

پرنده تو کوچه پر نمی‌زد، تا اینکه من چرخ ماشین رو یه جوری انداختم تو جوب که نه جلو میتونستم برم نه عقب!

دقیقا صدای تق افتادن چرخ تو جوب که اومد، اون همسایه با موتورش درجا وایساد کنارمون و همسایه‌ی دیوار به دیوارمون از ناکجاآباد پیداش شد و اون همسایه دیگه و اون یکی و اون یکی و اون یکی، قشنگ ۷، ۸ تا آقا به فاصله یک دقیقه کنار ماشین بودن، شرایط جوری شد که کلا از ماشین پیاده شدم، ماشین رو دادم دستشون که هرکار دوست دارن بکنن!

 

lost ..
۰۸ تیر ۰۱ ، ۲۰:۱۲ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱ نظر

شب امتحان، اونم درسی که منبعش عربیه و تو طول ترم کتابش گوشه قفسه خاک خورده و دقیقا درسی که به خاطر غیبت اضافه نزدیک بوده حذف بشه و نمره صفر درج بشه که با کلی خواهش میکنم به حق یه تازه عروس که کلی کار داره از حذفش بگذرین، از دم وروی حذف برش گردوندی رو میخوای بشینی بخونی و همینجوری تیری در تاریکی سرچ میکنی ترجمه کتاب فلان و میبینی ترجمه داره و طاقچه دارتش و میری میبینی تو طاقچه بی‌نهایت گذاشتنش! و تو از داییت اشتراکش رو گرفتی!

این اگر معجزه نیست پس چیه!

lost ..
۰۲ تیر ۰۱ ، ۰۲:۳۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

برادرشوهرت پاشه از اصفهان بیاد، اون دوتا برادر دیگه‌اش هم باشن، پی‌اس هم باشه

فاتحه اون شوهر رو باید خوند!...

lost ..
۲۷ خرداد ۰۱ ، ۱۰:۴۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

همیشه اوایل ارتباط تا بیاین اخلاق همدیگه دستتون بیاد یا حساسیت‌های هم رو متوجه بشین، یسری ناراحتی‌ها پیش میاد. اونجاست که می‌فهمید همه اون کتاب‌های رمان و فیلم‌های عاشقانه در برابر زندگی واقعی نه اینکه همه‌اش دروغ باشه، اما قسمتیش دروغه! 

حالا سه راه بیشتر ندارید 

اول اینکه کارهای نکرده و کرده‌اش رو به روش بیارید و یه دعوای حسابی راه بندازید که هم گربه دم حجله کشته بشه هم اول کاری از هرچی ازدواجه بیزار بشید هم موجبات قهر رو بسته به طرفتون از چند ساعت تا چند روز به وجود بیارید

دوم اینکه سکوت کنید و کنار بیاید و چیزی نگید و به قول معروف بسوزید و بسازید و اون‌جایی که زندگی بهتون سخت میشه همه این حرف‌های نگفته سرریز بشن و یهو ببینید هم خودتون رو سوزونید هم اون بنده‌خدا وارد شک عظیم بشه

یا راه سوم، بشینید، فکرکنید، با شناختی که از طرفتون دارید، با یه سناریوی مناسب، ترجیحا از در شوخی و خنده، در آرامش، افکارتون رو درمیون بزارید که یا به نتیجه دلخواه میرسید یا نمیرسید! اگه رسیدید که خب حله، اگر هم نرسیدید صبر پیشه سازید که یه روزی این صبر جواب میده!

باشد که رستگار شویم!

lost ..
۲۵ خرداد ۰۱ ، ۱۴:۳۰ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰ نظر

از وسطِ وسطِ لحظه‌ی رد کردن دو غول این دو هفته اخیر مینویسم

اولی یه پروژه سنگین که کل خانواده هر روز با جزئیات میپرسیدن چه کردی و چه شد، بلاخره امروز طرفای ۵ صبح بعد سه شب نخوابیدن فرستادمش رفت، حالا اگه غلط غلوطی هم داشت دیگه مهم نیست!

دومی هم شاخ امتحان‌های این ترم که هم سخت بود هم من کل ترم نخونده بودمش و هم پیشنیاز درسای ترم بعد بود و ده دیقه پیش صفحه‌اش رو بستم، بنظر نمیاد بد داده باشمش که خب چون ازش گذشتم بازم دیگه مهم نیست!

الان تو اون لحظه‌ایم که در لحظه خلاصی بلاخره میخوای سر بزاری روی بالشت و زیر باد سرد کولر، زیر پتو، با گوشی سایلنت، بدون جواب هیچ تماس و پیامکی، بدون هیچ جلسه‌ای، تا جاااای ممکــــن بخوابی! چه لذتی، چه لذتی...

 

 

 

 

البته هیچ لذتی پایدار نیست چون بعد این خواب سنگین، باید لیست کارهای عقب‌مونده و برنامه برای امتحان‌های بعدی رو بنویسم! 

کی بشه کلا ریلکس کنم!...

lost ..
۲۳ خرداد ۰۱ ، ۱۲:۳۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

حقیقتا دارم از صدای موتور متنفر میشم و کوچه ما پر از موتور و موتورسواره هرباری که صدای موتور میاد میگم نکنه خودشه! و باز دوباره امیدم ناامید میشه و میگم نه نیست! چرا صدای همه موتورها شبیه همه، چرا من عادت نمیکنم و از بین همه این صداها منتظرم همچنان... 

اه اه اه، متنفرم!

lost ..
۱۳ خرداد ۰۱ ، ۲۳:۲۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

سرتق نشسته جلوم، بایدها و نبایدهای همسرداری برام توضیح میده! میگه الان باید بدونی همسرت کجاست، چیکار میکنه! میگم برای چی باید بیست و چهاری ازش بپرسم کجاست یا اون بهم گزارشکار روزانه بده! 

نه من قراره حصار دور زندگیش باشم، نه اون پادشاه حکمران دستور ده

 

این مسئله فمینیست چه ضربه‌هایی که به زندگی‌ها نمیزنه! 

لطافت من، محبت من، آرامش من رو از بین میبره و اقتدار همسرم رو؛ اینکه من از زندگی لذت ببرم درحالی‌که سختی‌ها و تنش‌های بیرون روی دوش همسرمه و برای آرامش زندگیمون زحمت می‌کشه بزرگترین نعمتیه که اسلام به زن عطا کرده

lost ..
۰۴ خرداد ۰۱ ، ۰۱:۰۹ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰ نظر